+نوشته شده در
9 Nov 2009ساعت1:35توسط 13 |
بازاریابی شبکه ای یعنی ارتباط
ارتباط یعنی دوست داشتن ، یعنی خلاقانه شنیدن ، یعنی کشف ارزش های فرد مقابل و ارتقای آن ها . در این حرفه آن چه شما را در مسیر موفقیت به پیش می راند ایجاد ارتباطات موثر است. هر ارتباطی با این کیفیت یعنی کسب موفقیت بیشتر بر مبنای تصاعد هندسی.
می دانید سینرژی چیست؟ سینرژی یعنی توان دو نفر در یک ارتباط موثر بیش از مجموع توان هر یک از آن هاست. یعنی دو به علاوه ی دو می شود پنج نه چهار .
فرمول سینرژی در روابط این است : ابتدا تعداد کل افراد را به توان دو برسانید . سپس تعداد کل افراد را از این عدد کم کنید. حاصل را بر دو تقسیم کنید تا تعداد ارتباطات به دست آید . (فرمول باکمینستر فولر)
۲/(تعداد افراد –۲ تعداد افراد ) = سینرژی
طبق این فرمول سینرژی 5 نفر برابر با 10 رابطه ، سینرژی 10 نفر برابر با 45 رابطه و سینرژی 100 نفر برابر با 4950 رابطه خواهد بود. این قدرت سینرژی است . حال تصور کنید اگر تنها با یک نفر یک رابطه ی خوب برقرار کنید و تنها به همین یک نفر یاد دهید چگونه 4 رابطه ی خوب برقرا ر کند و شما ، او و تک تک این چهار نفر با هم رابطه ی خوبی برقرار کنید طبق قانون سینرژی 15 رابطه ی خوب به وجود خواهد آمد . 15 رابطه با حضور شش نفر .
مهمترین اصلی که برای موفقیت باید بیاموزید ایجاد ارتباطات خوب و انرژی بخش است . قدم بعدی این است که این مهارت را به دیگران بیاموزید و همانند سازی کنید .
فصول پنج (5) تا نه (9) کتاب « گفتگو با بزرگترین بازاریاب شبکه ای دنیا» در این رابطه دید مناسبی نسبت به ارتباطات موثر به شما خواهد داد . خواندن این کتاب را به شماتوصیه می کنم .
موفق ترباشید
+نوشته شده در
26 Oct 2009ساعت2:16توسط 13 |
تغییر
من باور دارم...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت
توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسیم
تغییر یابد...
+نوشته شده در
24 Oct 2009ساعت23:44توسط 13 |
امروز
زندگی کوتاهتر از آن است که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم
با گذشتهتان صلح کنید تا زمان حال شما را خراب نکند.
زندگیتان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از هدف آنها و یا زندگیشان هیچ نمیدانید.
شمع روشن کنید، زیباترین ملحفهتان را استفاده کنید و برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه ندارید، امروز همان روز خاص است.
فرد دیگری جز شما مسوول خوشبختیتان نیست.
همه مشکلات را با این جمله بسنجید: «آیا تا پنج سال آینده، این مساله اهمیتی خواهد داشت؟»
همه را برای همه چیز ببخشید.
زمان، حلال همه مشکلات است، به همه چیز حتی خود زمان، زمان دهید.
شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر ... ممنونم.» «امروز من ... را انجام دادم.»
یادتان باشد، شما آنقدر خوشبخت هستید که نگذارید استرس و نگرانی به شما راه یابد.
از سفر زندگی لذت ببرید. ما مجبور نیستیم با سرعت از همه چیز بگذریم
شرایط هر چه قدر خوب یا بد، بالاخره تغییر میکند
+نوشته شده در
21 Oct 2009ساعت14:45توسط 13 |
رهبر خوب كيست؟
فالت نظريه جديدی درباره رهبری ارائه کرده است. تصور عموم چنين است که رهبر کسی است که روحيه تهاجمی دارد و بر سازمان و مرئوسانش تسلط میيابد. اين نظريه سطحی است. برای رهبر، صميمی بودن مهمتر از داشتن روحيه تهاجمی است. اينک در يک نظر اجمالی ببينيم که فالت ويژگيهای يک رهبر خوب را چگونه توصيف میکند.
برانگيختن:
وظيفه اصلی رهبر برانگيختن است. به اين معنی که پيرامونش را برانگيزد تا حداکثر توانايیهای خودشان را بروز دهند و هر کس استعدادی دارد، توانايیها و يا استعدادهای بالقوه دارد که میتوانند رشد کنند. رهبر کاری میکند که اين توانايی رشد کند و در خدمت سازمان قرار بگيرد. رهبر مانند يک معلم خوب است. او زيردستانش را راهنمايی میکند و الهام میبخشد لذا کارکنان مشتاقانه با او کار میکنند.
تعامل نيروها:
رهبر خوب روابط متقابل نيروهای گوناگون را که در موسسه تاثير میکند درک مینمايد. او در برابر نيازمندیهای در حال تغيير بازار، حساس است. بايستی بداند که چگونه موقعيت موسسه را در بازار حفظ و تقويت کند. بايد کاربرد تکنولوژی چديد يعنی ماشينهای نو، فرآيند و مواد را بفهمد. بايد در مقابل احوال کارکنان، آرزوها و شکاياتشان پاسخگو باشد. محيط کسب و کار پيچيده و پيوسته در حال تغيير است. رهبر بايد بتواند بين عناصر مختلفی که در امور بنگاه دخالت دارند، به گونهای هماهنگ و موثر همبستگی ايجاد کند. به عنوان مثال، ممکن است لازم باشد که فرآيند جديدی به منظور بهبود موقعيت بنگاه در بازار معرفی شود اما اين کار ممکن است با مخالفت کارکنان روبرو شود . رهبر بايد بداند که چگونه اين تضادها را حل و فصل کند و بايد بتواند برای کارکنان توضيح دهد که روش جديد مثلاً به نفع آنهاست.
يکپارچگی:
در يک موسسه متخصصين وجود دارند، از قبيل متخصصين امور بازاريابی، مهندسان توليد، حسابداران قيمت تمام شده و کارشناسان که دانش، اشتغالات ذهنی، تجربه و استنباط آنها متفاوت است. وظيفه رهبر آن است که تمام اين جريانات دانش، تخصص و تجربه را به صورت يکپارچه درآورد. البته کار سادهای نيست. رهبر بايد دارای چنان بينشی باشد که ارتباط هر جزء دانش تخصصی را با هدف سازمان درک کند.
قضاوت مستقل:
رهبر نظريههای مشورتی تخصصی از بسياری از واحدهای سازمان دريافت میکند، اما متخصصين ممکن است بين خودشان توافق نداشته باشند. مضافاً، توصيههاشان وضعيت را به طور کلی در نظر نمیگيرد و به عنوان مثال، يک مهندس بررسی کار ممکن است توصيه کند که يک کارگر بايد دو ماشين خودکار را اداره کند، اما اين پيشنهاد ممکن است به اختلال کارگری شديدی که احتمالاً او کاملاً از آن آگاه نبوده است، منجر گردد. بنابراين، رهبر به نظر تمام متخصصين گوش میدهد، لکن در مورد مسايل مستقلاً قضاوت میکند.
ميدان ديد:
رهبر خوب ميدان ديد سازمان را گسترش میدهد. او نيروی محرک تازهيی به سازمان القا میکند . مرد بزرگی که هم مهندس بود و هم اهل سياست، گفته است؛ اگر کار تو اين باشد که گذرگاهی را جارو کنی به ياد داشته باش که موظفی آن را چنان جارو کنی که به صورت پاکيزه ترين گذرگاه دنيا درآيد. رهبر چنين روحيهای را به سازمان تلقين میکند و گسترش میدهد.
تصميم گيری:
مردم عموماً تصور میکنند که رهبر خوب کسی است که سريع تصميم میگيرد اما اين طرز تلقی سطحی است. در بعضی از سازمانها، بحرانها و شرايط اضطراری، که تصميم گيری فوری را ايجاب میکند. از امور عادی است. اما اين نشانه ضعف مديريت است در موسسهيی که خوب سازمان يافته باشد کارها قبلاًٌ بطور دقيق برنامهريزی میشوند، به نحوی که موارد اضطراری به ندرت پيش میآيد . رهبر خوب کسی است که فکر میکند ، پيشبينی و برنامهريزی میکند و پيش از وقوع حوادث اقدام مینمايد.
ظاهر و باطن:
فالت بسيار خردمندانه اظهار نظر کرده است که مهارتهای مدير در ظاهر او هويدا نيست. مدير خوب مانند يک کوه يخ است. مهارتها و توانايیهايش بلافاصله ديده نمیشوند و او بايستی صاحب بسياری صفات نهفته باشد، از قبيل قضاوت درست، دور انديشی، آدم شناسی، شجاعت و خونسردی و اينها صفاتی هستند که فوراً در برخورد اول آشکار نمیشوند.
+نوشته شده در
7 Oct 2009ساعت21:26توسط 13 |
کليدهای موفقيت ذهن را چگونه تقويت کنيم؟
تنبلی يکی از شايعترين مشکلاتی است که مردم با آن دست به گريبان هستند. حتما شما هم کارهای عقب افتاده مهم زيادی داريد که مدت هاست آن ها را عقب میاندازيد و اقدامی برای انجام دادنشان نمیکنيد. چقدر کارهای عقب افتاده داريد؟ چرا زودتر اقدام نمیکنيد؟
مطالعه و بررسی زندگی مردان و زنان موفق که سرعت قابل ملاحظهای در پيشرفت داشتهاند، نشان میدهد که مهمترين ويژگی آنها ((عمل گرايی)) است، اين افراد فورا و مستقيما به سراغ کارهای اصلی خود میروند وخود را موظف میکنند تا به طور مداوم و خستگی ناپذير به انجام کارشان پرداخته و آن را به اتمام رسانند. امروز و فردا کردن و به تعويق انداختن کارها علت اصلی ناکامیهای زندگی افراد است. يکی از راههای رسيدن به يک زندگی عالی و موفقيت شغلی اين است که عادت شروع کردن فوری کارهای اصلی و مهم و تمام کردن آنها را در خود ايجاد کنيد. وقتی اين عادت در شما ايجاد شود ديگر به پايان رساندن کارهای مهم آسانتر از رها کردن و به تعويق انداختن آنها میشود. فقط به کمی تغيير در انديشه و تمرين نياز داريد. بهترين تمرينی که به شما توصيه میکنم خوردن يک بشقاب خوراک سوسک با سس مورچه است.
يک بشقاب خوراک سوسک ميل کنيد!
اگر در صورتی که فورا به سراغ کارهای مهمتان نرويد، مجبور باشيد يک بشقاب خوراک سوسک بخوريد چه میکنيد؟ اگر من به جای شما بودم، فورا کارم را شروع میکردم! عقب انداختن کارها فرصتهای پيشرفت زيادی را از شما سلب نموده و صدمات فراوانی به زندگیتان زده است که اگر به دقت به آنها بينديشيد، خواهيد ديد که خوردن سوسک راحتتر از پذيرفتن آن همه صدمات است و حاضر میشويد خوراک سوسک را بخوريد ولی زمان به عقب برگردد و تنبلی خود را جبران کنيد.
زياد به گذشته فکر نکنيد و به فکر امروز و فردا باشيد. به خاطر داشته باشيد که آينه عقب ماشين برای آن نيست که عقب عقب رانندگی کنيد، بلکه برای آن است که گاهی پشت سر خود را نيز نگاه کنيد! پس بهتر است از همين حالا نگاه خود را به زندگی و رفتارتان تغيير دهيد و يادتان نرود که جلوی ضرر را هر وقت بگيريد، منفعت است.
يک بشقاب خوراک سوسک بخوريد!
اگر مهمترين کاری که قرار است در طول روز انجام دهيد، خوردن يک بشقاب سوسک باشد، چه میکنيد؟ بهترين اقدام اين است که قبل از هر کاری فورا خوراک سوسک را ميل کنيد، يعنی بنشينيد و بدون اتلاف وقت تمام بشقاب خوراک سوسک را بخوريد. اگر بنشينيد و به خوراک سوسک نگاه کنيد، بعد از گذشت ساعت ها هنوز هم هيچ کاری نکردهايد و هيچ اتفاق تازهای نيفتاده است. پس فورا آن را بخوريد و پس از آن به سراغ کارهای ديگرتان برويد. اولين اقدام افراد موفق اين است که قبل از انجام هر کاری فورا به سراغ مهمترين کارخود میروند و آن را به اتمام میرسانند، يعنی فورا خوراک سوسک خود را میخورند. بدترين کار اين است که کاری را که به هيچ وجه لازم و ضروری نيست به بهترين وجه انجام دهيد. گوشهای بنشينيد و فهرست کارهای عقب افتاده خود را روی کاغذ بياوريد، يعنی تمامی افکارتان را بنويسيد. وقتی آن را مینويسيد همه شفاف و قابل لمس میشوند. کارهايی که نوشته نشدهاند، منجر به سردرگمی، ابهام و اشتباهات بسيار میشوند.
حال، کارهای نوشته شده را به ترتيب مهمترين تا بیاهميتترين آنها به روش کدگذاری حروف ابجد به شرح زير مرتب کنيد:
١ - کد ((الف)) را در مقابل کارهای بسيار مهم قرار دهيد. کارهايی که بايد حتما و هر چه زودتر انجام شوند، و گرنه با پيامدهای جدی مواجه خواهيد شد. اين کارها همانهايی هستند که انجام دادن آنها را به خوردن خوراک سوسک تشبيه کرديم.
٢ - کد ((ب)) را در مقابل کارهايی قرار دهيد که پيامد انجام ندادن آنها زياد شديد نيست، يعنی اگر اين کارها را انجام ندهيد، ناراحتی و مشکل ايجاد میشود، اما تاثير آن به شدت موارد ((الف)) نيست. يادتان باشد که هرگز نبايد قبل از انجام تمامی موارد ((الف)) به سراغ کارهای ((ب)) برويد.
٣ – کد ((ج)) کارهايی هستند که انجام دادن آنها خوب است، اما ترک آنها پيامدی ندارد.
٤ - کد ((د)) برای کارهايی است که میتوانيد انجام دادن آنها را به اشخاص ديگر محول کنيد. پس اين کار را بکنيد و کس ديگری را مامور انجام دادن آنها نماييد.
٥- کد ((ه)) را برای کارهايی در نظر بگيريد که بايد آنها را به کلی حذف کنيد. اين کارها را معمولا ازروی عادت و يا چون از آنها خوشتان میآيد انجام میدهيد.
پس از کد گذاری فهرست کارهايتان بايد فورا با گروه ((الف)) شروع کنيد. برای کارهای ((الف)) يکی پس از ديگری مهلت تعيين کنيد. کار بدون تعيين مهلت هيچ اضطراری برای انجام شدن در شما ايجاد نمیکند و به احتمال زياد آن را به عقب خواهيد انداخت. حال نوبت به برنامهريزی کاملا ساده برای انجام کارهای ((الف)) براساس مهلتهای تعيين شده میرسد. ديگر نوبت اقدام فوری براساس برنامه است. به ياد بسپاريد برنامه متوسطی که بسيار خوب اجرا شود خيلی بهتر از يک برنامه عالی است که هيچ اقدامی برای انجام آن صورت نگيرد.
انجام دادن هر يک از کارهای گروه ((الف)) سکوی پرشی است که به شما انرژی بخشيده و شما را آماده کارهای بعدی کرده و از طرف ديگر اعتماد به نفس شما را نيز بيشتر میکند. با اجرای اين روش ساده خواهيد ديد که کارآيی شما دو تا سه برابر گذشته میشود و ياد میگيريد که هر روز خوراک سوسک خود را قبل از هر اقدامی بخوريد.
چگونه يک بشقاب خوراک سوسک را میخوريد؟!
چگونه يک بشقاب خوراک سوسک را میخوريد؟ پيشنهاد میکنم يک قاشق يک قاشق بخوريد! يکی از مهم ترين روشهای غلبه بر تنبلی اين است که به جای آن که به کل کار بزرگی که پيش رويتان قراردارد فکر کنيد، ذهن خود را فقط روی همان قسمت از کاری که در حال انجام آن هستيد، متمرکز کنيد. هر زمانی که خواستيد کار بزرگ و مهمی را انجام دهيد، خود را موظف کنيد که هر بار فقط تا جايی که میتوانيد جلو برويد و از کارهای انجام شده خود انرژی لازم را برای ادامه راه کسب کنيد.
اقدام مهم ديگر برای مبارزه با تنبلی، فقط و فقط اقدام فوری است. به محض آن که اولين گام را برداريد خود را در مسير ادامه کار خواهيد يافت، کافی است پيوستگی و مداومت در انجام ان را حفظ کنيد.
بد نيست بدانيد که با اين روش میتوانيد حتی يک فيل بزرگ را بخوريد، چه رسد به يک بشقاب خوراک سوسک!
+نوشته شده در
12 Sep 2009ساعت15:53توسط 13 |
جملات تاکيدي
اگر بر اين باوريد که ديگران مانع رسيدن شما به آرزوهايتان هستند، اين جملات تاکيدي را تکرار کنيد:
به روشني مي بينم که هيچ چيز و هيچ کس نمي تواند ميان من و آنچه مال من است بايستد!
من اين آرمان را که حق من مي تواند از من مضايقه شود را در ذهن خودم و ديگران نابود مي کنم.
همه انچه شايسته عالي ترين خيرو صلاحم است به سراغم مي آيد و من با ادراک و بينش روشن حقيقت به آن خوشامد مي گويم.
هيچ چيز نمي تواند معترض موهبتهايم شود، هيچ چيز نمي تواند با موهبتهايم بستيزد، من مي توانم اموري عظيم را به آساني به انجام برسانم.
من از توانگري ديگران ايراد نمي گيرم و انتقاد نمي کنم، به خداوند چشم مي دوزم، هدايت اورا مي جويم و توانگر مي شوم.
در عشق رشک و حسد نيست.حقيقت توانگري بخش، هم اکنون آزادم مي کند.
عشق بخشاينده خداوند هم اکنون مرا از تمامي اشتباهات مالي گذشته و اکنونم مي رهاند.
زندگي و درآمدم نمي تواند محدود باشدخداي درونم هم اکنون مرا از هر گونه محدوديت مي رهاند.من در نهايت فرزانگي و آزادي و شهامت با آينده روبه رو مي شوم.هم اکنون در ذهنم دولتمندم و توانگري ام متجلي مي شود.
+نوشته شده در
3 Sep 2009ساعت17:21توسط 13 |
به صلابت سنگ
هلن كلر مي گويد:'' هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم
+نوشته شده در
26 Aug 2009ساعت18:35توسط 13 |
ديوارهاى شيشهاى
يك روزي از روزها دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشهاى در وسط آكواريوم آن را به دو بخش تقسيم کرد.
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمىداد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه وجود داشت برخورد مىکرد، همان ديوار شيشهاى که او را از غذاى مورد علاقهاش جدا مىکرد.
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است.
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آنسوى آکواريوم نيز نرفت.
میدانید چـــــرا ؟
ديوار شيشهاى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سختتر و بلندتر مىنمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش .
اگر ما در ميان اعتقادات و باورهاى خويش جستجو کنيم، بىترديد ديوارهاى شيشهاى بلند و سختى را پيدا خواهيم کرد که نتيجه مشاهدات وتجربيات ماست و خيلى از آنها وجود خارجى نداشته بلکه زائيده باور ما بوده و فقط در ذهن ما جاى دارند.
+نوشته شده در
21 Aug 2009ساعت1:3توسط 13 |
چرا اینگونه می شود ؟
این سوالی است که شاید بارها از خود پرسیده ام که :
چرا اینگونه می شود ؟
چرا نمی توانم ؟ چرا نمی شود ؟ کجای کارم ایراد دارد ؟ دلیل اینکه نتوانستم چیست ؟ و هزاران سوال دیگر ...
مطمئنا برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد . راه حلی که فقط آنهایی به آن دست پیدا می کنند که واقعا می جویند .
باید جستجو کرد ... راه حل را نمی گویم بلکه درونتان را می گویم !!!
این درست که برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد اما ابتدا باید بفهمم که دلیل اینکه راه حل مشکلاتم به من سلام نمی کند چیست ؟
اگر هر دیوار یک در است ٬ پس اشکال اینکه نمی توانم از آن رد شوم در دید خود من است و اصلا کلا اشکال از دید و نگرش من است که این سوال پیش می آید که :
چه شد که اینگونه شد ؟!!!
برای حل هر مشکلی ابتدا به درون خود رجوع کنید و ببینید که : آیا واقعا می خواهم که بشود ؟!!!
زمانی که جواب این سوال را بیابید حتما راه حل به شما سلام می کند یا اینکه خداحافظی می کند !
در صنعت ما انسانهای بی شماری به دنبال رشد و تعالی هستند اما چرا همه نمی توانند ؟
و چرا همه هیران و درمانده این سوال را می پرسند که :
چرا اینگونه می شود ؟
به نظر من اندکی درنگ کنید و به این سوال من خوب فکر کنید .
موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند .
+نوشته شده در
18 Aug 2009ساعت14:38توسط 13 |
رشد

ماهی کپور ژاپنی (کویی) دارای این خصوصیت است که به تناسب محیط اطرافش رشد می کند !
پس در یک حوض کوچک ٬ بیش از ۵ تا ۷ سانتیمتر رشد نمی کند . اما در یک دریاچه بیش از ۳ برابر اندازه قبل رشد می کند .
افراد نیز یه اندازه محیط اطرافشان رشد می کنند البته منظورم رشد جسمی نیست .
برای ما انسانها برقراری مرزها و محدودیتهای رویاهایمان آزاد است .
اما اگر آن ماهی باشیم که از حوضچه ای که در آن رشد کرده ایم بزرگتر باشیم ٬ باید به دنبال اقیانوس باشیم وگرنه انطباق با محیط ٬ بسیار دردناک و ناراحت کننده است .
+نوشته شده در
17 Aug 2009ساعت1:22توسط 13 |
وقتی که شما فقط مشغول می شوید
وقتی که شما فقط مشغول می شوید تغییر نیز شروع می شود
وقتی که شما ... موفقیت آغاز می شود
وقتی که شما ... بهانه هایتان را دور میریزید تمام راه حل ها پیدا می شوند
وقتی که شما ... می خواهید توانستن آغاز می شود
وقتی که شما ... می آموزید تا یاد بدهید تیمتان شکل می گیرد
وقتی که شما ... فقط انجام میدهید ...
می بینی ٬ همه چیز به تو بستگی دارد و بس .
پس چرا آغاز نمی کنی ؟ منتظر چه هستی ؟
کسی به نجات تو نخواهد آمد ...
پس با خودت تکرار کن :
یا راهی خواهم یافت
یا راهی خواهم ساخت
+نوشته شده در
13 Aug 2009ساعت4:25توسط 13 |
ما باید همان ماهی قزل آلا باشیم
قزل آلا بر خلاف جریان رودخانه شنا می کند و به رشد می رسد .
یادت باشد منظورم این نیست که با تمام قوانین زندگی مخالفت کن . نه ٬ منظورم این است که برای موفقیت باید چیزهای بسیاری را فدا کنی و این کار هر کسی نیست .
زندگی رویایی است بی پایان برای آنان که عظمت خدا و عظمت همت انسانی را درک می کنند . زندگی سراسر رویاست زمانی که تو برخلاف جریان رودخانه شنا می کنی .
زمانی که همه می نالند و شکایت می کنند تو با خودت تکرار کن که شکایت کردن مد نیست . پس باید کاری کرد .
رودخانه ی موفقیتت را پیدا کن و شنا کردن را بیاموز تا بتوانی چون تو آفریده شده ای تا بتوانی ...
+نوشته شده در
12 Aug 2009ساعت4:29توسط 13 |
نکاتی از مجموعه کتابهای سعادت (رندی گیج)
-مشکل مردم این است که آنها نمی توانند یا نمی خواهند که به خود اجازه دهند که سعادتمند باشند !!!
-بعضی حرفها بزرگتر از آن است که بعضی ها باورش کنند .
-اگر شما نتوانید پیش بینی کنید نمی توانید محقق سازید .
-ما چاله ای برای خود می کنیم تا راهی برای بیرون آمدن از آن پیدا کنیم .
-ما برای خود دردسر درست می کنیم تا ترحم دیگران را برانگیزیم تا بهانه ای برای شکست داشته باشیم و مسئولیت موفق نشدن خود را نپذیریم ، این نهایت جازدن و شانه خالی کردن واقعی است .
-هرچه بیشتر بتوانید غنای خود را ببینید ، احتمال اینکه به سوی شما جذب شود بیشتر می شود .
-اگر تصمیم به کمک کردن دارید . از موضع قدرت به مردم کمک کنید نه از موضع ضعف .
-پیشرفت همیشه در دل انجام راحت تر کارها وجود دارد .
-چه باور داشته باشید چه نه ، عموم مردم ، بدون توجه به این حقیقت که همیشه می خواهند پول داشته باشند ، فقر را انتخاب می کنند !!!
-همه می توانند بهترین چیزها را داشته باشند به شرط آنکه ذهن خود را درگیر آنها کنند .
-همه ، اغلب اشتباه می کنند و همیشه حق با اقلیت فهیم است .
-بالاترین هدف معنوی شما باید رسیدن به شادکامی خودتان باشد .
-فاسدترین انسان ، انسان بی هدف است .
-شما می توانید کاری کنید که دنیا پس از مرگ شما به جای بهتری تبدیل شده باشد ، چون شما مدتی در آن حضور داشته اید !
-سنجیدن ارزش خود با معیارهای عموم مردم کم خرد ، کار بسیار احمقانه ای است .
-برای آنکه میلیاردر شوید ابتدا باید به آدمی تبدیل شوید که قادر است مسئولیت میلیاردها دلار پول را بپذیرد .
-همه می خواهند باور کنند که پاداش خود را در آخرت می گیرند ، پاداشی برای تحمل یک زندگی سراسر فقر و تنگنا !
-فقر به معنی نداشتن پول نیست ، بلکه نوعی طرز فکر است و سعادت نیز به معنی دارایی نیست بلکه آن هم نوعی طرز فکر است .
-ذهن سعادتمند ، تصادفی به وجود نمی آید ، بلکه روز به روز پرورش پیدا می کند .
-هر کسی که بخواهد به وضعیت خود شکوفایی برسد باید کاری پیدا کند که به او چنین انگیزه ای بدهد .
-تفاوت بین افرادی که زندگی پوچی دارند با آنها که زندگی پرباری دارند ، در دل مشغولی هایی است که انتخاب می کنند .
-وقتی دعا می کنی ، به خودت هم تکانی بده .
+نوشته شده در
9 Aug 2009ساعت3:24توسط 13 |
چرخه ی موفقیت
نتورک یک علم است . یک حرفه است که موفقیت در آن مستلزم بایدها و نبایدهای بسیاری است .
در این اینجا سعی بر این شده که شما رو با چرخه ی موفقیت در نتورک آشنا کنیم :
موفقیت یعنی تداوم داشتن - خستگی را نشناختن - لبخند - جدیت - همیشگی بودن - تنها نبودن - دانش و . . .
اما به تصویر نگاه کنید :
۱- اعتقاد : باید در عمل نشان بدهیم که اعتقاد داریم . سرمنشا تمام موفقیتها عزم راسخ و اعتقادی خدشه ناپذیر است .
۲- رفتار : نوع برخورد - نوع پوشش - و در کل پرستیژ شما ٬ چه دوست داشته باشید چه نه در میزان موفقیت شما تاثیر دارد .
۳- عمل : ترکیبی از تفکر مثبت و عمل مثبت مغناطیس غیرقابل مقاومتی را ایجاد می کند پس never , never swich off
۴- نتیجه : حاصل ۳ مورد بالاست !!!
رمز موفقیت ٬باقی ماندن در میدان است
+نوشته شده در
7 Aug 2009ساعت2:14توسط 13 |
اهداف من چیست؟ به دنبال چه هستم؟
افراد هدفمند نتایج بهتری در زندگی به دست میآورند و دستاوردهای برتری نیز دارند.
مهم نیست که موفقیت را چه تعریف کنیم افرادی که برای خود و فعالیتهای شخصی - حرفهای خود هدفی را تعیین میکنند، دستاوردهای بیشتری داشته و پیشرفتهای بیشتری نیز به دست میآورند. کاملاً پذیرفته شده است که افرادی که میدانند به کجا میروند، شانس بهتری دارند که زودتر به مقصد برسند. اگر شما مقصد خود را ندانید، احتمال این خطر وجود دارد که ساعتها و روزها بروید ولی به دور خود بچرخید این یعنی شما در زندگی حضور دارید ولی رشد و ترقی و پیشرفت نمیکنید.
بسیاری از متخصصین معتقدند که عامل «هدف گزینی» و تعیین هدف مشخص یکی از مهمترین عوامل متمایز کنندهی افراد موثر و موفق است. سهم این عامل در موفقیت مهمتر از هوش، تحصیلات و امکانات مالی است.
تعریف هدف
هدف یک نتیجه یا پیامد مشخص و اندازه پذیر (قابل اندازهگیری) است که فرد میخواهد در یک چارچوب زمانی خاص به آن دست یابد. هدف جهتگیری به سوی مقصد را هدایت میکند: مثلاً به دست آوردن یک درآمد مشخص، گرفتن یک شغل خاص، برقراری رابطه با فرد معین و هر چیزی که تا کنون در زندگی تجربه نکرده یا به دست نیاوردهایم.
انجام یک پژوهش ده ساله در دانشکدهی علوم بازرگانی دانشگاه شیکاگو نقش هدف گزینی را به خوبی نشان میدهد. از دانشجویان ترم آخر در خصوص اهدافشان پس از فارغالتحصیلی سئوال کردند. از آنها پرسیده شد که پس از فراغت از تحصیل چه میخواهند بکنند؟ و چه برنامههایی برای خود تدارک دیدهاند؟
83 درصد دانشجویان گفتند که هیچ هدفی را هنوز تعیین نکردهاند. 14 درصد هدفی را به صورت جسته - گریخته در ذهن داشتند و فقط 3 درصد اهداف مشخص و معینی را برای خود نوشته طراحی و برنامهریزی کرده و آنرا به صورت مکتوب در آورده بودند.
پس از دهسال همگی آنان مجدداً موردبررسی پرسشنامهای قرار گرفتند و به لحاظ سطح پیشرفت و دستاوردهای حرفهای - مالی مورد مقایسه قرار گرفتند. افرادی که اهداف ذهنی پراکندهای را به صورت جسته و گریخته در ذهن داشتند (طرح مبهمی از آنچه میخواهند) 3 برابر افراد بی هدف دستاورد و پیشرفت داشتند، افرادی که اهداف مکتوب و مشخص تعریف کرده بودند (3 درصد افراد هدفمند) دهبرابر افراد بدون هدف دستاورد حرفهای - شخصی داشتند.
اما داشتن هدف به تنهایی کافی نیست. گاهی اوقات ممکن است موفقیتهایی را در پی داشته باشد، اما به تنهایی رضایتبخش نیست. افرادی که اهدافشان با ارزشها و معیارهای فردیشان همردیف و هماهنگ باشد، رضایتمندی و خشنودی بیشتری کسب میکنند. وقتی ما به هدفی نائل میشویم که توسط نظام ارزشی ما- یعنی آنچه که برایمان مهم و ارزشمند است- سوق داده شده باشد، در زندگی احساس شعف و رضایت مندی قلبی و ذهنی عمیق را تجربه میکنیم.
اهداف مبتنی بر ارزشهای فردی، به رفتار و عملکردهایی میانجامد که تجلی کامل هستی و هویت ماست و این احساس و رفتار خودش به موفقیت و شادکامی و خشنودی میانجامد که همواره به دنبالش بودهایم. هرچه بیشتر این چرخه و دور را تکرار کنیم، ارزشها و تعهد ما به زندگی بیشتر تقویت میشود و این فرآیند یک زندگی شکوفا و خود نظم دهنده را برایمان به ارمغان میآورد
ارزشمندی اهداف و رضایتمندی و موفقیت رفتارها و عملکردها
وقتی هدفی را به طور روشن و مکتوب برای خود تعیین میکنیم، هدف مشخص، استعداد درونی ما را بیرون کشیده و ما را مجبور میکند تا با تمام نیرو و توان خود نه تنها در جهت به دست آوردن آن هدف، بلکه برای کشف و به کارگیری استعدادهای بالقوه تلاش کنیم.
تعیین هدف مشخص، ما را تقویت میکند تا در زندگی فعال و مسوول باشیم. هرچه اهداف مشخصتر و قابل اندازهگیریتر باشند، برای دستیابی به آنها بیشتر احساس مسوولیت کرده و بیشتر میخواهیم تا برایش زمان و انرژی بگذاریم.
اهداف قدرتمند
هنگامیکه هر فردی به جای آرزو کردن و رویا پردازی و ای کاش گفتن و غرغر کردن از وضعیت فعلی خود، اهداف قدرتمندی مبتنی بر ارزشهای فردی را برای خود معین و مشخص کند، به سمت یک زندگی مثبت و مولدتر پیشخواهد رفت. احساسات و هیجانات منفی مثل اضطراب، افسردگی، ناکامی، ترس، عصبانیت، خشم و استرس به سراغ افراد بدون جهتگیری و بی برنامه میروند و در نتیجه افراد معمولاً هیچگاه هدف متمرکز و امیدی برای دستیابی به آن ندارند. مشخص کردن و تعیین هدف ما را از رویا پردازی با امید اندک و احتمال دستیابی کم و نامعلوم بسوی نتایج و روابطی که میخواهیم و به دنبالش هستیم رهنمون خواهد بود. گذراندن زندگی با طرز تلقی و نگرش: «صبرکن ببین چی پیشمیآید»، هدر دادن پتانسیل و قدرت فردی است.
اهداف قدرتمند، کاملاً خاص و مشخصاند. این نوع اهداف با کلماتی ادا میشوند که به ما تصویر ذهنی روشن و دقیقی از آنچه میخواهیم به دست آوریم میبخشند. با خواندن آن اهداف از روی کاغذ یادداشت، خود دقیقاً می دانیم که چه میخواهیم. هرچه هدف مشخص و روشنتر باشد بهتر و سریعتر میفهمیم که چه باید بکنیم و چگونه باید حرکت کنیم تا قادر باشیم منابع و مواد دستیابی به آنرا فراهم سازیم.
+نوشته شده در
25 Jul 2009ساعت21:46توسط 13 |
اراده همچون موتوری است که شخص را به پیش می برد.
هلن کلر که بود؟ دختری نابینا،از گوش کر و از زبان لال.آیا اینهمه کم لطفی که طبیعت در حق این موجود بیگناه روا داشته بود،کافی نبود تا او امید به زیستن را از دست بدهد و به ضعف و ناتوانی اش در دستیابی به موفقیت پی ببرد؟ با این حال او در ۲۰ سالگی ادبیات آلمانی،فرانسه و انگلیسی را فرا گرفت و بعدها در رشته های مختلف دیگر آموزش دید.هلن کلر به کمک آموزگار خود آن سولیوان، سر کلاس می نشست و با ضربه انگشتان او بر بدن خود،کلمات را هجی می کرد و مطالب درسی را می آموخت. یازده کتاب نوشت،از زندگی خود فیلمی ساخت و خود نیز در آن بازی کرد.با دست گذاشتن بر روی پیانو میتوانست از موسیقی لذت برد. همچنین وقتی دستش را کنار دهان طرف مقابل قرار میداد،از حرکت لبهای او متوجه صحبتهایش میشد.اگر هلن روزی با شما دست میداد و ۵ سال بعد نیز همین عمل را تکرار میکرد،شما را می شناخت.او حتی با شطرنج مخصوصی که برای خود ساخته بود،بازی میکرد.او با بیشتر روسای جمهور دنیا ملاقاتهایی داشته و مسافرتهای بسیاری به سراسر دنیا کرده است.او زنی مقاوم و شکست ناپذیر و همواره الهام بخش دیگران بوده است.
جهان هرکس به وسعت فکر اوست.
+نوشته شده در
22 Jul 2009ساعت13:37توسط 13 |
خود باوری
خود باوری اولین چیزی است که باید اتفاق بیافتد . آیا خوتان را باور دارید؟ اگر یک روز از شما خواسته بشه سکاندار یک کشتی بزرگ باشید آیا تا این حد خودتون رو باور دارید که این کار رو انجام بدید؟ آیا تا این حد به خودتون ایمان دارید که کشتی رو غرق نکنید ؟ مطمئن باشید اگر خودتون رو باور داشته باشید هیچ غیر ممکنی وجود نخواهد داشت .
ولی اگر باور نداشته باشید هیچ ممکنی نمی توانیم داشته باشیم . این رو با تمام وجود قبول کنید .
به گذشته فکر کنید . به زمانی فکر کنید که کاری رو غیر ممکن می دانستید . ولی الان همون کار به نظر خود شما غیر ممکن است که غیر ممکن بوده باشد . ولی خوب به عقب که بر گردیم می بینیم که همون غیر ممکن است که ممکن شده .
شاید صدها اتفاق به این شکل برای هر کدام از ما افتاده باشد .
باور کنید که شما موفق می شید . باور کنید که شکست وجود ندارد . باور کنید که شکست واقعی وقتی است که هیچ کاری نکنیم (یخ کنیم) . تا حالا یخ کردید ؟ بدترین و کشنده ترین حالتی که انسان را به مرحله نابودی می کشاند . همون لحظه ای است که هیچ کاری انجام نمی دیم . مواظب باشیم که در این دام نیفتیم .
هر لحظه می تواند اتفاقی بیافتد که آینده را دگرگون کند . قدر لحظات را باید بدانیم . مخصوصا لحظاتی که با خودمون هستیم . لحظاتی که داریم خودمون رو باور می کنیم .
یادمان باشد اگه خودمون و توانایهای خودومون رو باور نکنیم . حتی کوچکترین کارها رو هم نمی تونیم انجام بدیم . این نیز نیاز دارد که شما باور کنید . باورهای غلط می تواند زندگی یک انسان را تلف کند . برای اینکه بتونیم هر چیز دیگری را باور کنیم ، اولین کار این است که خود را باور کنیم . خودباوری نیرویی دارد که هیچ مانعی نمی تواند جلوش را بگیرد .
به لحظاتی فکر کنیم که موفق شدیم . حتما در گذشته طعم موفقیت را چشیده اید ! چه احساسی داشتید؟ چطور فکر می کردید؟ دنیا رو چطور می دیدید ؟ آیا احساس نمی کردید هر کاری رو بکنید موفق می شید ؟ آیا دوست ندارید زندگی شما پر از این لحظات باشد ؟ آیا ارزش دارد که پیچیده ترین مسائل را برای دستیابی به اون لحظات حل کنیم ؟ اگر ارزش دارد پس بیدار شید و شروع کنید به حل مسائل پیچیده . البته با ساده ترین راه حلها .
نباید بزاریم کوچکترین زمانی تلف بشه . نباید منتظر باشیم شرایط فراهم بشه . چون اگه منتظر شرایط بمانیم هیچوقت شرایط خود بخود فراهم نخواهد شد . این باورهای ماست که شرایط را فراهم می کند
خودمونیم ! در یک هفته اخیر چه کارهای سازنده ای انجام دادیم ؟ باید با خودمون صادق باشیم . امروز چه کاری است که اگه انجامش ندم فردا حتما ضررش رو می بینم ؟! خیلی ساده است . اگه نخوام امروز این کارو انجام بدم فردا چه اتفاقی می افته ؟ اگه انجامش بدم چی ؟ هر چی بکاریم همون رو درو می کنیم . این ساده ترین قانون طبیعت است . اگه هیچ چیز نکاشتیم مطمئنا هیچ چیز درو نخواهیم کرد .
آیا درست است! که یک کشاورز با این باور که امسال ممکن است خشکسالی پیش بیاد، یا ممکن است محصولش را آفت بزند ، هیچ محصولی نکارد ؟ آیا با این باور چیزی به اسم کشاورزی می تواند وجود داشته باشد ؟!
اگر یکسال خشکسالی پیش بیاد ، یا محصول کشاورز رو آفت بزنه ، آیا کشاورز کار کشاورزی رو برای همیشه تعطیل می کند ؟! ممکنه از هر صد کشاورز یک نفر این کار رو بکنه . ولی نودونه نفر از اونها کارشون رو ادامه می دند ، با این تفاوت که یکبار خشکسالی و آفت زدگی رو تجربه کرده اند .
قدر خودمون ، موقعیتمون و کارمون رو بدونیم . این کاری نیست که بدون تلاش نتیجه بده . فکر نکنید چون وارد شدید دیگه همه چیز تمومه . نه ! باید با این کار درگیر بشید . باید بشینید کشف کنید چرا این کارو انجام می دید . باید برای این کارتون دلیل منطقی و قانع کننده ای داشته باشید . در این کار شکست می خورید اگر دلیل منطقی نداشته باشید. این کار رو رها می کنید اگه دلیل قانع کننده نداشته باشید .
اگر دلایل شما برای انجام این تجارت منطقی و قانع کننده باشند ، شما حواستون رو جمع می کنید که حتما این کار رو درست انجام بدید . اگه دلایل محکمی داشته باشید ، هیچ کس و هیچ چیز نمی تونه شما رو نگه داره . اگه دلایل قوی داشته باشید، حتما موانع رو رد می کنید . این چیزایی که گفتم رو زیاد شنیدید . ولی ارزش داره یک بار دیگه هم در موردشون فکر کنید.
اشتیاق سوزان شما چیه ؟ فرض کنید امروز آخرین روز زندگی شماست . نیاز دارید چه کاری رو انجام بدید ؟ اگه اون کار رو انجام ندید، بمیرید ، آیا وجدانتون درد نمی گیره؟ دوست دارید بعد از مرگ شما چی در موردتون بگند؟ اگه اینها براتون مهم هستند ، حتما اونها رو مشخص کنید . اگه مهم نیستند به نظر من وقتتون رو بیهوده هدر ندید . این کار کاریه که می طلبه اشتیاقات سوزانتون براتون مهم باشند . اگه اشتیاقات سوزان داشته باشید ، غیر ممکنه که کار امروز را به فردا بیندازید. غیر ممکنه که کوتاه بیایید . غیر ممکنه که مانعی بتونه راه شما رو سد کنه .
تا حالا احساس نیاز اورژانسی بهتون دست داده؟چکار کردید؟ فرض کنید شما صاحب شرکتی هستید که تا آخر این ماه اگه نتونید قصد بانک رو بپردازید ، شرکت شما رو به مزایده خواهند گذاشت . چه کار حاضرید بکنید که این اتفاق نیافته؟! من مطمئنم، هیچ کار، اگه شرکتمون برامون مهم نباشه. و مطمئنم، هر کاری که لازم باشه انجام میدیم که این اتفاق نیافته. دائم باید خودمون رو در این وضعیت بدونیم . احساس کنیم که کار امروز ما حکم این رو دارد که اگه انجامش ندیم آخر ماه ورشکست خواهیم شد . این باور در نت ورک مارکتینگ و همه تجارتها کار برد دارد.
پس تاکید میکنم که رعایت موارد زیر برای یک نتورکر حتما ضروری و لازم است.
1- خود باوری
2- دلایل انجام این کار
3- اشتیاقات سوزان
4- احساس نیاز اورژانسی
مواردی هستند که برای موفقیت در نت ورک مارکتینگ باید وجود داشته باشند.
+نوشته شده در
12 Jul 2009ساعت19:15توسط 13 |
احساس مسئولیت
تجارت شبکه ای اصولا برای آزادی است. به ما آزادی به اشتراک گذاشتن می دهد. این یک روی سکه است و روی دیگر احساس مسئولیت است. تجارت شبکه ای حقیقتا یک تجارت مسوولیت پذیری است، یعنی ما بابت مسوولیتی که می پذیریم پاداش می گیریم.هر چه قدر بیشتر مسوول باشیم بیشتر پاداش می گیریم.اینجاست که کلمه پشتیبان(sponser) معنی پیدا می کند، یعنی احساس مسوولیت بابت افرادی که به این تجارت معرفی می کنی.وقتی که تو پشتیبان مجموعه ای چند هزار نفری از افراد هستی ،پاداش آن را می گیری .پاداشی که بسیار زیاد است وتو مستحق آن هستی."
" حرکت کنید . باورتان را تغییر دهید . فقط بدانید که می توانید. می توانید رویاهایتان را زنده کنید."
" در تجارت ما ، تو برای کسی که وارد می کنی ، می ایستی . او را قهرمان می کنی و به موفقیت می رسانی. در حقیقت تو به آنها آموزش می دهی که دیگران را قهرمان کنند و در حقیقت برای دیگری بایستند."
" وقتی که به دیگران آموزش می دهی که به دیگران آموزش دهند تو به جای نتیجه گرفتن، دیگران را قدرتمند می کنی . مسلما این هم یک نتیجه است، اما بزرگتر. چیزی که در نهایت به آن می رسی موفقیت طولانی تر ، راهبران بیشتر و فرهنگ راهبری بیشتر در مجموعه است، چیزی که باعث خلاقیت و استحکام بیشتر می شود."
" وقتی که من این نکته را فهمیدم که ادامه کار بستگی به مهارت ما در پشتیبانی موثر از افرادی که می دانند چگونه به دیگران آموزش دهند دارد تجارت من شروع به رشد واقعی کرد."
+نوشته شده در
4 Jul 2009ساعت15:52توسط 13 |
بهانه بتراشی
"شما می توانید بهانه بتراشید ، می توانید پول کسب کنید ، اما هر دوی آنها را نمی توانید انجام دهید " . صادقانه می گویم دفعه اولی که این را شنیدم احساس کردم که این عبارت کمی خشن است . در هر حال پس از بررسی دقیق تر دریافتم که ابدا چنین نیست . در واقع دستورالعملی عالی است برای نگرانی کمتر ، و ابزاری مفید برای موفقیت و فراوانی است .
اگر درباره اش فکر کنید "عذرها " اکثرا چیزی جز ترس نیستند : "می ترسم وقت نداشته باشم " یا " می ترسم مخل آسایشم شود " یا " مردم چه فکری می کنند " یا " می ترسم نتوانم از پس آن بربیایم " یا " فکر نمی کنم با طبیعتم جور باشد " ( یا خیلی چیزهای دیگه که شما خیلی بهتر از من بلدید ) . وقتی ترس های پشت این عذرها را برطرف کنید ( وقتی نگرانی را برطرف نمایید ) ، آنوقت می توانید اعتماد و فضایی برای پیشرفت ایجاد کنید .
اشخاص موفق با یک زندگی پر محتوا نیز، همانند دیگران باید با همان موانع و ترس ها روبرو شوند ، اما فرقشان در چگونگی مواجه شدن با ترس هایشان است . اشخاص موفق به جای احساس شکست خوردگی و بی تحرک ماندن بخاطر ترس و نگرانی هایشان ، بر آنها غلبه می کنند . در کتاب سوزان جفرز آمده است ترس را احساس کنید و به هر حال آن را انجام دهید . روی هم رفته بهترین توصیفی که از شهامت شده است "ترسیدن و آن را به هر صورتی انجام دادن" است .
شخصی که عادت دارد عذر تراشی کند خود را از بزرگترین استعداد بالقوه خویش محروم می کند . وقتی که عذری در مغز چنین اشخاصی وارد میشود ، خود را به فکری وابسته می کنند ، و آنرا خیلی جدی می گیرند ، درباره درست و صحیح بودن عذر فکر می کنند و سپس آنرا به عنوان حربه ای علیه خود بکار می گیرند . همه اینها خیلی سریع انجام می گیرد ، معمولا بدون اینکه خود شخص از آنها اگاه باشد . این یک عادت خود مغلوبی است ،که می توان با مقداری تغییر در طرز تفکر ، آن را از بین برد .
در واقع اکثر اشخاص موفقی را که می شناسم ،اعتراف میکنند که شخصا با عذرهای درونی خود مقابله می کنند ،عذرهایی مانند : "من خسته ام " ، " بعدا آنرا انجام می دهم " یا "می ترسم " یا " نمی خواهم آنرا انجام دهم ".
در واقع کاری که این اشخاص می توانند انجامش دهند فکر کردن در مورد عذرها و ترس هایشان است ، و یا اینکه فکر ترسها و تنبلی ها را می توان نادیده گرفت یا حداقل اینقدر جدی تلقی شان نکرد . بنابراین بجای اینکه غرق مکالمه درونی منفی خود شوند ، می توانند بر آنچه که می کنند و آنچه که سعی دارند انجام دهند کاملا متمرکز بمانند .
+نوشته شده در
29 Jun 2009ساعت23:44توسط 13 |