تبليغاتX
جادوی پالینور
رویاهایتان را آشکار کنید

بیشتر ما یاد گرفته ایم که مدام در پی چیز بعدی و بعدی و بعدی باشیم و خود را متقاعد کرده ایم که شادی ما فقط در مقصد مطلوبمان قرار دارد. خودمان را در چرخه پایان ناپذیر خواستن و انتظار کشیدن گرفتار کرده ایم.

وقتی برای خوشحال بودن و برای تجربه خوشی و نشاط و موفقیت در انتظار " آن روز که ..." هستیم ، در توهمی زندگی میکنیم که موجب دلمردگی ما شده است و توان لذت بردن از زندگی کنونی را از ما میگیرد.

رؤیاها با رنگها و مزه های مختلف به سراغمان میآیند و بیشتر اوقات ما آنها را با هدف اشتباه میگیریم. "وقتی که عاقبت به ... برسم". "همین که این دوره ی ... بگذرد، رژیم میگیرم و به سلامتی ام توجه میکنم" و... این طرز فکر مارا دچار خشم و ناتوانی و نارضایتی مداوم میکند.
رؤیاهایمان سالهای پیاپی فریبمان میدهد و چشمانمان را می بندد و ما را در انجام تغییراتی که میخواهیم ناتوان میکند.

فقط زمانی نیروی متعالی کردن زندگیمان را در اختیار خواهیم گرفت که رؤیاهایی که ما را در آرزوی و انتظار تغییر وضعیت نگاه داشته اند آشکار کنیم.

از شما می خواهم که خوب نگاه کنید و ببینید منتظر چه هستید. کدام رؤیای "یک روز..." مدام شادی و رضایتتان را به تعویق می اندازد.
وقتی خوشحال خواهم بود که: این مقدار پول در بیاورم، به دانشگاه بروم، شغل خوبی پیدا کنم، به وزن دلخواهم برسم، بدهی هایم را بپردازم.

اگر یکی یا بعضی از این عبارات برایتان آشناست احتمالا در رؤیایی گرفتار شده اید که امکان نشاط و موفقیتی را که شایسته آن هستید از شما میگیرد.

برای آنکه فراسوی رؤیاهایتان بروید و واقعا زندگی رؤیایی خود را بیافرینید باید آنچیزی را که واقعا به دنبالش هستید آشکار کنید و ببینید که وقتی سرانجام به آرزوی خود برسید چه احساسی خواهید داشت.

اگر در آرزوی شهرت هستید میخواهم بگویم که در واقع شما به دنبال شهرت نیستید بلکه خواهان احساسی هستید که فکر میکنید شهرت به شما میدهد. با جواب دادن به این سؤال که "وقتی بینهایت مشهور شوم چه احساسی خواهم داشت؟" متوجه میشوید که واقعا خواستار چه هستید. شاید احساس ارزشمند بودن ، قدرتمند بودن ، مهم یا خاص بودن برایتان مطلوب است.

بسیاری را میشناسم که فکر میکنند اگر کمی پول بیشتر ، موفقیت یا شهرت یا هر چیز بیشتر دیگری داشته باشند خوشبختی را پیدا میکنند اما این یک خیال و یک توهم است!

اما چطور میتوان به شادی دست یافت؟ فقط کافیست که خیالاتمان را تشخیص دهیم  و  از خودمان بپرسیم: اگر این اتفاق رخ دهد چه احساسی به من دست خواهد داد؟ بعد روند بخشیدن آن احساس به خودمان را آغاز کنیم و آن گام به راستی زندگی ما را متحول میکند.

وقتی متعهد میشویم که به نیازهایمان رسیدگی کنیم و احساساتی را که آرزو داریم به خودمان ببخشیم معجزه حقیقی رخ میدهد و می بینیم که هر چیزی را که آرزومندش هستیم در دسترس ما قرار دارد ، آنگاه خواسته های ما واقعیتی میشود که میتوان مطالبه اش کرد البته به شرطی که حاضر باشیم کارهای لازم را انجام دهیم و مسؤلیت نیازهایمان را بپذیریم.


اقدام کنید و خیالات خودتان را بررسی کنید:

شرحی از زندگی خیالی موردنظرتان را که امیدوارید روزی به آن برسید بنویسید. خیالاتتان را تجزیه و تحلیل کنید تا تشخیص دهید که امیدوارید با تحقق آنها به چه احساسی دست پیدا کنید. بعد یک کار را مشخص کنید که با انجام دادنش بطور روزانه بتوانید همان احساسی را که دنبالش هستید در خودتان بوجود آورید. البته خودتان را متعهد کنید که صد در صد مسؤل آفرینش احساس مطلوبتان باشید.

+نوشته شده در 25 Dec 2009ساعت3:40توسط 13 |
كودك درون خود را پرورش بده
pic.jpg

از نو كودك شو تا خلاق باشي! همه ‎ي كودكان خلاق ‎اند. براي خلاق بودن بايد اول از ذهن، تعصبات و پيشداوري‎ها آزاد شويد. آدم خلاق كسي است كه چيزهاي تازه را امتحان مي‎كند. او هرگز نمي‌تواند مثل يك ربوت يا آدم‌واره رفتار كند. چرا كه ربوت‎ها هرگز خلاق نيستند و فقط كارهاي تكراري از آنها سر مي‎زند.
بنابراين دوباره كودك شو تا خلاق شوي! ـ همه‎ بچه‎ ها خلاق‎اند. همه‎ بچه‎ ها، هر كجا كه به دنيا آمده باشند، خلاق‎ند ـ اين ما هستيم كه راه خلاقيت آنها را سد مي‎كنيم. ما خلاقيت آنها را خرد, نابود و زير پا له مي‎كنيم و بعد شروع مي‎كنيم كه راه صحيح انجام كارها را به آنها آموزش ‎دهيم.
فراموش نكنيد كه افراد خلاق هميشه سعي دارند راه‎هاي عوضي را امتحان كنند. اگر هميشه راه درست را برويد، هرگز خلاق نخواهيد بود، زيرا «راه صحيح» چيزي نيست جز راه كشف شده توسط ديگران! البته با كمك راه صحيح نيز مي‌توان چيزي ساخت و يا يك توليد كننده, تهيه‌كننده و يا تكنسين شد، اما راه صحيح هرگز از شما يك آفريننده يا پديد‌آورنده نخواهد ساخت.

+نوشته شده در 18 Dec 2009ساعت0:56توسط 13 |
مردان بزرگ اراده میکنند و مردان کوچک آرزو !!!
سلام بر بزرگ مردان و زنان پالینور

روزهای خوب و روزهای سخت همیشه در نتورک وجود دارد ولی به راستی تیمی که  از ابتدا به آموزش نتورک پرداخته و ویژنهای بسیار بزرگ دارد با اندکی نسیم از بین میرود؟

یاد صحبت لیدر گرانقدرمان در یک سال پیش افتادم که گفت: ما با این تیم محکوم به پیروزی هستیم

روزهای به یادماندنی دسامبر در حال سپری شدن هستند به زودی انفجار تیم ما صداش به تمام نقاط کشور میرسد.

انسان برای پيروزی آفریده شده است، او را میتوان نابود كرد ولی نميتوان شكست داد
 
 
 
+نوشته شده در 14 Dec 2009ساعت0:12توسط 13 |
6%
سلام به دوستان هم پیمان

روزهای هیجان انگیزی رو سپری میکنیم.تکاپو در بیشتر تیم ها دیده میشود ولی به راستی سهم چه کسی بیشتر است؟ آنکه بیشتر تلاش میکند و بی وقفه در راه رسیدن به ویژن خود است یا آنکه فقط منتظره یک معجزه است و نظاره گر تلاش دیگران؟

معجزه خود تو هستی وقتی که بفهمی همه چیز از تو شروع میشود

برای بدست آوردن فردا بهترین زمان شروع همین الان است

بزودی اخبار شگفت انگیزی از کمپانی خواهد رسید

به امید رسیدن همه لیمو ترش ها به ویژن شون.

 

+نوشته شده در 4 Dec 2009ساعت23:59توسط 13 |
بازاریابی شبکه ای یعنی ارتباط

ارتباط یعنی دوست داشتن ، یعنی خلاقانه شنیدن ، یعنی کشف ارزش های فرد مقابل  و ارتقای آن ها . در این حرفه آن چه شما را در مسیر موفقیت به پیش می راند ایجاد ارتباطات موثر  است. هر ارتباطی با  این کیفیت یعنی کسب موفقیت بیشتر بر مبنای تصاعد هندسی.

می دانید سینرژی چیست؟ سینرژی یعنی توان دو نفر در یک ارتباط موثر بیش از مجموع توان هر یک از آن هاست. یعنی دو به علاوه ی دو می شود پنج نه چهار .

  • من و شما تنها یک رابطه داریم.
  • من و شما و او سه رابطه به وجود می آوریم  : من - شما ، من - او ، او - شما .
  • من ، شما ،  او و نفر چهارم  شش رابطه به وجود می آوریم : من- شما ، من – او ، من – نفر چهارم ، شما – نفر چهارم  و او نفر چهارم

فرمول سینرژی در روابط این است : ابتدا تعداد کل افراد را به توان دو برسانید . سپس تعداد کل افراد را از این عدد کم کنید. حاصل را بر دو تقسیم کنید تا تعداد ارتباطات به دست آید . (فرمول باکمینستر فولر)

۲/(تعداد افراد –۲ تعداد افراد ) = سینرژی

طبق این فرمول سینرژی 5 نفر برابر با 10 رابطه ، سینرژی 10 نفر برابر با 45 رابطه و سینرژی 100 نفر برابر با 4950 رابطه خواهد بود. این قدرت سینرژی است . حال تصور کنید اگر تنها با یک نفر یک رابطه ی خوب برقرار کنید و  تنها به همین یک نفر یاد دهید چگونه 4 رابطه ی خوب برقرا ر کند و شما ، او و تک تک این چهار نفر با هم رابطه ی خوبی برقرار کنید طبق قانون سینرژی 15 رابطه ی خوب به وجود خواهد آمد . 15 رابطه با حضور شش نفر .

مهمترین اصلی که برای موفقیت باید بیاموزید ایجاد ارتباطات خوب و انرژی بخش است . قدم بعدی این است که این مهارت را به دیگران بیاموزید و همانند سازی کنید .

فصول پنج (5) تا نه (9) کتاب « گفتگو با بزرگترین بازاریاب شبکه ای دنیا»  در این رابطه دید مناسبی نسبت به ارتباطات موثر به شما خواهد داد . خواندن این کتاب را به شماتوصیه می کنم .

موفق ترباشید

+نوشته شده در 26 Oct 2009ساعت2:16توسط 13 |
تغییر
من باور دارم...
 

که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت
 

توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسیم
 

تغییر یابد...
 
+نوشته شده در 24 Oct 2009ساعت23:44توسط 13 |
امروز
زندگی کوتاه‌تر از آن است که وقت‌مان را صرف تنفر از دیگران کنیم

با گذشته‌تان صلح کنید تا زمان حال شما را خراب نکند.
زندگی‌تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از هدف آنها و یا زندگی‌شان هیچ نمی‌دانید.
شمع روشن‌ کنید، زیباترین ملحفه‌تان را استفاده کنید و برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه ندارید، امروز همان روز خاص است.

فرد دیگری جز شما مسوول خوشبختی‌تان نیست.

همه مشکلات را با این جمله بسنجید: «آیا تا پنج سال آینده، این مساله اهمیتی خواهد داشت؟»

همه را برای همه چیز ببخشید.

زمان، حلال همه مشکلات است، به همه چیز حتی خود زمان، زمان دهید.

شب‌ها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر ... ممنونم.» «امروز من ... را انجام دادم.»

یادتان باشد، شما آنقدر خوشبخت هستید که نگذارید استرس و نگرانی به شما راه یابد.

از سفر زندگی لذت ببرید. ما مجبور نیستیم با سرعت از همه چیز بگذریم

شرایط هر چه قدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می‌کند

+نوشته شده در 21 Oct 2009ساعت14:45توسط 13 |
رهبر خوب كيست؟
فالت نظريه جديدی درباره رهبری ارائه کرده است. تصور عموم چنين است که رهبر کسی است که روحيه تهاجمی دارد و بر سازمان و مرئوسانش تسلط می‌يابد. اين نظريه سطحی است. برای رهبر، صميمی بودن مهم‌تر از داشتن روحيه تهاجمی است. اينک در يک نظر اجمالی ببينيم که فالت ويژگيهای يک رهبر خوب را چگونه توصيف می‌کند.
 
برانگيختن:
وظيفه اصلی رهبر برانگيختن است. به اين معنی که پيرامونش را برانگيزد تا حداکثر توانايی‌های خودشان را بروز دهند و هر کس استعدادی دارد، توانايی‌ها و يا استعدادهای بالقوه دارد که می‌توانند رشد کنند. رهبر کاری می‌کند که اين توانايی رشد کند و در خدمت سازمان قرار بگيرد. رهبر مانند يک معلم خوب است. او زيردستانش را راهنمايی می‌کند و الهام می‌بخشد لذا کارکنان مشتاقانه با او کار می‌کنند.
 
تعامل نيروها:
رهبر خوب روابط متقابل نيروهای گوناگون را که در موسسه تاثير می‌کند درک می‌نمايد. او در برابر نيازمندی‌های در حال تغيير بازار، حساس است. بايستی بداند که چگونه موقعيت موسسه را در بازار حفظ و تقويت کند. بايد کاربرد تکنولوژی چديد يعنی ماشين‌های نو، فرآيند و مواد را بفهمد. بايد در مقابل احوال کارکنان، آرزوها و شکاياتشان پاسخگو باشد. محيط کسب و کار پيچيده و پيوسته در حال تغيير است. رهبر بايد بتواند بين عناصر مختلفی که در امور بنگاه دخالت دارند، به گونه‌ای هماهنگ و موثر همبستگی ايجاد کند. به عنوان مثال، ممکن است لازم باشد که فرآيند جديدی به منظور بهبود موقعيت بنگاه در بازار معرفی شود اما اين کار ممکن است با مخالفت کارکنان روبرو شود . رهبر بايد بداند که چگونه اين تضادها را حل و فصل کند و بايد بتواند برای کارکنان توضيح دهد که روش جديد مثلاً به نفع آنهاست.
 
يکپارچگی:
در يک موسسه متخصصين وجود دارند، از قبيل متخصصين امور بازاريابی، مهندسان توليد، حسابداران قيمت تمام شده و کارشناسان که دانش، اشتغالات ذهنی، تجربه و استنباط آن‌ها متفاوت است. وظيفه رهبر آن است که تمام اين جريانات دانش، تخصص و تجربه را به صورت يکپارچه درآورد. البته کار ساده‌ای نيست. رهبر بايد دارای چنان بينشی باشد که ارتباط هر جزء دانش تخصصی را با هدف سازمان درک کند.
 
قضاوت مستقل:
رهبر نظريه‌های مشورتی تخصصی از بسياری از واحدهای سازمان دريافت می‌کند، اما متخصصين ممکن است بين خودشان توافق نداشته باشند. مضافاً، توصيه‌هاشان وضعيت را به طور کلی در نظر نمی‌گيرد و به عنوان مثال، يک مهندس بررسی کار ممکن است توصيه کند که يک کارگر بايد دو ماشين خودکار را اداره کند، اما اين پيشنهاد ممکن است به اختلال کارگری شديدی که احتمالاً او کاملاً از آن آگاه نبوده است، منجر گردد. بنابراين، رهبر به نظر تمام متخصصين گوش می‌دهد، لکن در مورد مسايل مستقلاً قضاوت می‌کند.
 
ميدان ديد:
رهبر خوب ميدان ديد سازمان را گسترش می‌دهد. او نيروی محرک تازه‌يی به سازمان القا می‌کند . مرد بزرگی که هم مهندس بود و هم اهل سياست، گفته است؛ اگر کار تو اين باشد که گذرگاهی را جارو کنی به ياد داشته باش که موظفی آن را چنان جارو کنی که به صورت پاکيزه ترين گذرگاه دنيا درآيد. رهبر چنين روحيه‌ای را به سازمان تلقين می‌کند و گسترش می‌دهد.
 
تصميم گيری:
مردم عموماً تصور می‌کنند که رهبر خوب کسی است که سريع تصميم می‌گيرد اما اين طرز تلقی سطحی است. در بعضی از سازمان‌ها، بحران‌ها و شرايط اضطراری، که تصميم گيری فوری را ايجاب می‌کند. از امور عادی است. اما اين نشانه ضعف مديريت است در موسسه‌يی که خوب سازمان يافته باشد کارها قبلاًٌ بطور دقيق برنامه‌ريزی می‌شوند، به نحوی که موارد اضطراری به ندرت پيش می‌آيد . رهبر خوب کسی است که فکر می‌کند ، پيش‌بينی و برنامه‌ريزی می‌کند و پيش از وقوع حوادث اقدام می‌نمايد.
 
ظاهر و باطن:
فالت بسيار خردمندانه اظهار نظر کرده است که مهارت‌های مدير در ظاهر او هويدا نيست. مدير خوب مانند يک کوه يخ است. مهارت‌ها و توانايی‌هايش بلافاصله ديده نمی‌شوند و او بايستی صاحب بسياری صفات نهفته باشد، از قبيل قضاوت درست، دور انديشی، آدم شناسی، شجاعت و خون‌سردی و اين‌ها صفاتی هستند که فوراً در برخورد اول آشکار نمی‌شوند.
+نوشته شده در 7 Oct 2009ساعت21:26توسط 13 |
کليدهای موفقيت ذهن را چگونه تقويت کنيم؟
تنبلی يکی از شايع‌ترين مشکلاتی است که مردم با آن دست به گريبان هستند. حتما شما هم کارهای عقب افتاده مهم زيادی داريد که مدت هاست آن ها را عقب می‌اندازيد و اقدامی برای انجام دادنشان نمی‌کنيد. چقدر کارهای عقب افتاده داريد؟ چرا زودتر اقدام نمی‌کنيد؟
مطالعه و بررسی زندگی مردان و زنان موفق که سرعت قابل ملاحظه‌ای در پيشرفت داشته‌اند، نشان می‌دهد که مهمترين ويژگی آن‌ها ((عمل گرايی)) است، اين افراد فورا و مستقيما به سراغ کارهای اصلی خود می‌روند وخود را موظف می‌کنند تا به طور مداوم و خستگی ناپذير به انجام کارشان پرداخته و آن را به اتمام رسانند. امروز و فردا کردن و به تعويق انداختن کارها علت اصلی ناکامی‌های زندگی افراد است. يکی از راه‌های رسيدن به يک زندگی عالی و موفقيت شغلی اين است که عادت شروع کردن فوری کارهای اصلی و مهم و تمام کردن آنها را در خود ايجاد کنيد. وقتی اين عادت در شما ايجاد شود ديگر به پايان رساندن کارهای مهم آسان‌تر از رها کردن و به تعويق انداختن آنها می‌شود. فقط به کمی تغيير در انديشه و تمرين نياز داريد. بهترين تمرينی که به شما توصيه می‌کنم خوردن يک بشقاب خوراک سوسک با سس مورچه است.
 
يک بشقاب خوراک سوسک ميل کنيد!
اگر در صورتی که فورا به سراغ کارهای مهمتان نرويد، مجبور باشيد يک بشقاب خوراک سوسک بخوريد چه می‌کنيد؟ اگر من به جای شما بودم، فورا کارم را شروع می‌کردم! عقب انداختن کارها فرصت‌های پيشرفت زيادی را از شما سلب نموده و صدمات فراوانی به زندگی‌تان زده است که اگر به دقت به آنها بينديشيد، خواهيد ديد که خوردن سوسک راحت‌تر از پذيرفتن آن همه صدمات است و حاضر می‌شويد خوراک سوسک را بخوريد ولی زمان به عقب برگردد و تنبلی خود را جبران کنيد.
زياد به گذشته فکر نکنيد و به فکر امروز و فردا باشيد. به خاطر داشته باشيد که آينه عقب ماشين برای آن نيست که عقب عقب رانندگی کنيد، بلکه برای آن است که گاهی پشت سر خود را نيز نگاه کنيد! پس بهتر است از همين حالا نگاه خود را به زندگی و رفتارتان تغيير دهيد و يادتان نرود که جلوی ضرر را هر وقت بگيريد، منفعت است.
 
يک بشقاب خوراک سوسک بخوريد!
اگر مهمترين کاری که قرار است در طول روز انجام دهيد، خوردن يک بشقاب سوسک باشد، چه می‌کنيد؟ بهترين اقدام اين است که قبل از هر کاری فورا خوراک سوسک را ميل کنيد، يعنی بنشينيد و بدون اتلاف وقت تمام بشقاب خوراک سوسک را بخوريد. اگر بنشينيد و به خوراک سوسک نگاه کنيد، بعد از گذشت ساعت ها هنوز هم هيچ کاری نکرده‌ايد و هيچ اتفاق تازه‌ای نيفتاده است. پس فورا آن را بخوريد و پس از آن به سراغ کارهای ديگرتان برويد. اولين اقدام افراد موفق اين است که قبل از انجام هر کاری فورا به سراغ مهمترين کارخود می‌روند و آن را به اتمام می‌رسانند، يعنی فورا خوراک سوسک خود را می‌خورند. بدترين کار اين است که کاری را که به هيچ وجه لازم و ضروری نيست به بهترين وجه انجام دهيد. گوشه‌ای بنشينيد و فهرست کارهای عقب افتاده خود را روی کاغذ بياوريد، يعنی تمامی افکارتان را بنويسيد. وقتی آن را می‌نويسيد همه شفاف و قابل لمس می‌شوند. کارهايی که نوشته نشده‌اند، منجر به سردرگمی، ابهام و اشتباهات بسيار می‌شوند.
 
حال، کارهای نوشته شده را به ترتيب مهمترين تا بی‌اهميت‌ترين آنها به روش کدگذاری حروف ابجد به شرح زير مرتب کنيد:
 
١ - کد ((الف)) را در مقابل کارهای بسيار مهم قرار دهيد. کارهايی که بايد حتما و هر چه زودتر انجام شوند، و گرنه با پيامدهای جدی مواجه خواهيد شد. اين کارها همان‌هايی هستند که انجام دادن آن‌ها را به خوردن خوراک سوسک تشبيه کرديم.
٢ - کد ((ب)) را در مقابل کارهايی قرار دهيد که پيامد انجام ندادن آن‌ها زياد شديد نيست، يعنی اگر اين کارها را انجام ندهيد، ناراحتی و مشکل ايجاد می‌شود، اما تاثير آن به شدت موارد ((الف)) نيست. يادتان باشد که هرگز نبايد قبل از انجام تمامی موارد ((الف)) به سراغ کارهای ((ب)) برويد.
٣ – کد ((ج)) کارهايی هستند که انجام دادن آن‌ها خوب است، اما ترک آن‌ها پيامدی ندارد.
٤ - کد ((د)) برای کارهايی است که می‌توانيد انجام دادن آن‌ها را به اشخاص ديگر محول کنيد. پس اين کار را بکنيد و کس ديگری را مامور انجام دادن آن‌ها نماييد.
٥- کد ((ه)) را برای کارهايی در نظر بگيريد که بايد آن‌ها را به کلی حذف کنيد. اين کارها را معمولا ازروی عادت و يا چون از آنها خوشتان می‌آيد انجام می‌دهيد.
 
پس از کد گذاری فهرست کارهايتان بايد فورا با گروه ((الف)) شروع کنيد. برای کارهای ((الف)) يکی پس از ديگری مهلت تعيين کنيد. کار بدون تعيين مهلت هيچ اضطراری برای انجام شدن در شما ايجاد نمی‌کند و به احتمال زياد آن را به عقب خواهيد انداخت. حال نوبت به برنامه‌ريزی کاملا ساده برای انجام کارهای ((الف)) براساس مهلت‌های تعيين شده می‌رسد. ديگر نوبت اقدام فوری براساس برنامه است. به ياد بسپاريد برنامه متوسطی که بسيار خوب اجرا شود خيلی بهتر از يک برنامه عالی است که هيچ اقدامی برای انجام آن صورت نگيرد.
انجام دادن هر يک از کارهای گروه ((الف)) سکوی پرشی است که به شما انرژی بخشيده و شما را آماده کارهای بعدی کرده و از طرف ديگر اعتماد به نفس شما را نيز بيشتر می‌کند. با اجرای اين روش ساده خواهيد ديد که کارآيی شما دو تا سه برابر گذشته می‌شود و ياد می‌گيريد که هر روز خوراک سوسک خود را قبل از هر اقدامی بخوريد.
 
چگونه يک بشقاب خوراک سوسک را می‌خوريد؟!
چگونه يک بشقاب خوراک سوسک را می‌خوريد؟ پيشنهاد می‌کنم يک قاشق يک قاشق بخوريد! يکی از مهم ترين روش‌های غلبه بر تنبلی اين است که به جای آن که به کل کار بزرگی که پيش رويتان قراردارد فکر کنيد، ذهن خود را فقط روی همان قسمت از کاری که در حال انجام آن هستيد، متمرکز کنيد. هر زمانی که خواستيد کار بزرگ و مهمی را انجام دهيد، خود را موظف کنيد که هر بار فقط تا جايی که می‌توانيد جلو برويد و از کارهای انجام شده خود انرژی لازم را برای ادامه راه کسب کنيد.
اقدام مهم ديگر برای مبارزه با تنبلی، فقط و فقط اقدام فوری است. به محض آن که اولين گام را برداريد خود را در مسير ادامه کار خواهيد يافت، کافی است پيوستگی و مداومت در انجام ان را حفظ کنيد.
بد نيست بدانيد که با اين روش می‌توانيد حتی يک فيل بزرگ را بخوريد، چه رسد به يک بشقاب خوراک سوسک!
+نوشته شده در 12 Sep 2009ساعت15:53توسط 13 |
جملات تاکيدي
اگر بر اين باوريد که ديگران مانع رسيدن شما به آرزوهايتان هستند، اين جملات تاکيدي را تکرار کنيد:

به روشني مي بينم که هيچ چيز و هيچ کس نمي تواند ميان من و آنچه مال من است بايستد!
من اين آرمان را که حق من مي تواند از من مضايقه شود را در ذهن خودم و ديگران نابود مي کنم.

همه انچه شايسته عالي ترين خيرو صلاحم است به سراغم مي آيد و من با ادراک و بينش روشن حقيقت به آن خوشامد مي گويم.
هيچ چيز نمي تواند معترض موهبتهايم شود، هيچ چيز نمي تواند با موهبتهايم بستيزد، من مي توانم اموري عظيم را به آساني به انجام برسانم.
من از توانگري ديگران ايراد نمي گيرم و انتقاد نمي کنم، به خداوند چشم مي دوزم، هدايت اورا مي جويم و توانگر مي شوم.
در عشق رشک و حسد نيست.حقيقت توانگري بخش، هم اکنون آزادم مي کند.
عشق بخشاينده خداوند هم اکنون مرا از تمامي اشتباهات مالي گذشته و اکنونم مي رهاند.

 
زندگي و درآمدم نمي تواند محدود باشدخداي درونم هم اکنون مرا از هر گونه محدوديت مي رهاند.من در نهايت فرزانگي و آزادي و شهامت با آينده روبه رو مي شوم.هم اکنون در ذهنم دولتمندم و توانگري ام متجلي مي شود.

+نوشته شده در 3 Sep 2009ساعت17:21توسط 13 |
به صلابت سنگ

هلن كلر مي گويد:'' هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم

 

+نوشته شده در 26 Aug 2009ساعت18:35توسط 13 |
ديوارهاى شيشه‌اى

يك روزي از روزها دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشه‌اى در وسط آكواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد.
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان ديوار شيشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد.
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است.
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواريوم نيز نرفت.
میدانید چـــــرا ؟
ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش .

اگر ما در ميان اعتقادات و باورهاى خويش جستجو کنيم، بى‌ترديد ديوارهاى شيشه‌اى بلند و سختى را پيدا خواهيم کرد که نتيجه مشاهدات وتجربيات ماست و خيلى از آن‌ها وجود خارجى نداشته بلکه زائيده باور ما بوده و فقط در ذهن ما جاى دارند.

+نوشته شده در 21 Aug 2009ساعت1:3توسط 13 |
چرا اینگونه می شود ؟
این سوالی است که شاید بارها از خود پرسیده ام که :

چرا اینگونه می شود ؟

چرا نمی توانم ؟ چرا نمی شود ؟ کجای کارم ایراد دارد ؟ دلیل اینکه نتوانستم چیست ؟ و هزاران سوال دیگر ...

مطمئنا برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد . راه حلی که فقط آنهایی به آن دست پیدا می کنند که واقعا می جویند .

باید جستجو کرد ... راه حل را نمی گویم بلکه درونتان را می گویم !!!

این درست که برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد اما ابتدا باید بفهمم که دلیل اینکه راه حل مشکلاتم به من سلام نمی کند چیست ؟

اگر هر دیوار یک در است ٬ پس اشکال اینکه نمی توانم از آن رد شوم در دید خود من است و اصلا کلا اشکال از دید و نگرش من است که این سوال پیش می آید که :

چه شد که اینگونه شد ؟!!!

برای حل هر مشکلی ابتدا به درون خود رجوع کنید و ببینید که : آیا واقعا می خواهم که بشود ؟!!!

زمانی که جواب این سوال را بیابید حتما راه حل به شما سلام می کند یا اینکه خداحافظی می کند !

در صنعت ما انسانهای بی شماری به دنبال رشد و تعالی هستند اما چرا همه نمی توانند ؟

و چرا همه هیران و درمانده این سوال را می پرسند که :

چرا اینگونه می شود ؟

به نظر من اندکی درنگ کنید و به این سوال من خوب فکر کنید .

موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند .

+نوشته شده در 18 Aug 2009ساعت14:38توسط 13 |
رشد

ماهی کپور ژاپنی (کویی) دارای این خصوصیت است که به تناسب محیط اطرافش رشد می کند !

پس در یک حوض کوچک ٬ بیش از ۵ تا ۷ سانتیمتر رشد نمی کند . اما در یک دریاچه بیش از ۳ برابر اندازه قبل رشد می کند .

افراد نیز یه اندازه محیط اطرافشان رشد می کنند البته منظورم رشد جسمی نیست .

برای ما انسانها برقراری مرزها و محدودیتهای رویاهایمان آزاد است .

اما اگر آن ماهی باشیم که از حوضچه ای که در آن رشد کرده ایم بزرگتر باشیم ٬ باید به دنبال اقیانوس باشیم وگرنه انطباق با محیط ٬ بسیار دردناک و ناراحت کننده است .

 

+نوشته شده در 17 Aug 2009ساعت1:22توسط 13 |
وقتی که شما فقط مشغول می شوید
وقتی که شما فقط مشغول می شوید تغییر نیز شروع می شود

وقتی که شما ... موفقیت آغاز می شود

وقتی که شما ... بهانه هایتان را دور میریزید تمام راه حل ها پیدا می شوند

وقتی که شما ... می خواهید توانستن آغاز می شود

وقتی که شما ... می آموزید تا یاد بدهید تیمتان شکل می گیرد

وقتی که شما ... فقط انجام میدهید ...

می بینی ٬ همه چیز به تو بستگی دارد و بس .

پس چرا آغاز نمی کنی ؟ منتظر چه هستی ؟

کسی به نجات تو نخواهد آمد ...

پس با خودت تکرار کن :

یا راهی خواهم یافت

یا راهی خواهم ساخت

+نوشته شده در 13 Aug 2009ساعت4:25توسط 13 |
ما باید همان ماهی قزل آلا باشیم

قزل آلا بر خلاف جریان رودخانه شنا می کند و به رشد می رسد .

یادت باشد منظورم این نیست که با تمام قوانین زندگی مخالفت کن . نه ٬ منظورم این است که برای موفقیت باید چیزهای بسیاری را فدا کنی و این کار هر کسی نیست .

زندگی رویایی است بی پایان برای آنان که عظمت خدا و عظمت همت انسانی را درک می کنند . زندگی سراسر رویاست زمانی که تو برخلاف جریان رودخانه شنا می کنی .

زمانی که همه می نالند و شکایت می کنند تو با خودت تکرار کن که شکایت کردن مد نیست . پس باید کاری کرد .

رودخانه ی موفقیتت را پیدا کن و شنا کردن را بیاموز تا بتوانی چون تو آفریده شده ای تا بتوانی ...

+نوشته شده در 12 Aug 2009ساعت4:29توسط 13 |
نکاتی از مجموعه کتابهای سعادت (رندی گیج)
-مشکل مردم این است که آنها نمی توانند یا نمی خواهند که به خود اجازه دهند که سعادتمند باشند !!!
-بعضی حرفها بزرگتر از آن است که بعضی ها باورش کنند .
-اگر شما نتوانید پیش بینی کنید نمی توانید محقق سازید .
-ما چاله ای برای خود می کنیم تا راهی برای بیرون آمدن از آن پیدا کنیم .

-ما برای خود دردسر درست می کنیم تا ترحم دیگران را برانگیزیم تا بهانه ای برای شکست داشته باشیم و مسئولیت موفق نشدن خود را نپذیریم  ، این نهایت جازدن و شانه خالی کردن واقعی است .

-هرچه بیشتر بتوانید غنای خود را ببینید ، احتمال اینکه به سوی شما جذب شود بیشتر می شود .
-اگر تصمیم به کمک کردن دارید . از موضع قدرت به مردم کمک کنید نه از موضع ضعف .
-پیشرفت همیشه در دل انجام راحت تر کارها وجود دارد .
-چه باور داشته باشید چه نه ، عموم مردم ، بدون توجه به این حقیقت که همیشه می خواهند پول داشته باشند ، فقر را انتخاب می کنند !!!
-همه می توانند بهترین چیزها را داشته باشند به شرط آنکه ذهن خود را درگیر آنها کنند .
-همه ، اغلب اشتباه می کنند و همیشه حق با اقلیت فهیم است .
-بالاترین هدف معنوی شما باید رسیدن به شادکامی خودتان باشد .

-فاسدترین انسان ، انسان بی هدف است .


-شما می توانید کاری کنید که دنیا پس از مرگ شما به جای بهتری تبدیل شده باشد ، چون شما مدتی در آن حضور داشته اید !
-سنجیدن ارزش خود با معیارهای عموم مردم کم خرد ، کار بسیار احمقانه ای است .
-برای آنکه میلیاردر شوید ابتدا باید به آدمی تبدیل شوید که قادر است مسئولیت میلیاردها دلار پول را بپذیرد .
-همه می خواهند باور کنند که پاداش خود را در آخرت می گیرند ، پاداشی برای تحمل یک زندگی سراسر فقر و تنگنا !
-فقر به معنی نداشتن پول نیست ، بلکه نوعی طرز فکر است و سعادت نیز به معنی دارایی نیست بلکه آن هم نوعی طرز فکر است .
-ذهن سعادتمند ، تصادفی به وجود نمی آید ، بلکه روز به روز پرورش پیدا می کند .
-هر کسی که بخواهد به وضعیت خود شکوفایی برسد باید کاری پیدا کند که به او چنین انگیزه ای بدهد .
-تفاوت بین افرادی که زندگی پوچی دارند با آنها که زندگی پرباری دارند ، در دل مشغولی هایی است که انتخاب می کنند  .
-وقتی دعا می کنی ، به خودت هم تکانی بده .

+نوشته شده در 9 Aug 2009ساعت3:24توسط 13 |
چرخه ی موفقیت

نتورک  یک علم است . یک حرفه است که موفقیت در آن مستلزم بایدها و نبایدهای بسیاری است .

در این اینجا سعی بر این شده که شما رو با چرخه ی موفقیت در نتورک آشنا کنیم :

موفقیت یعنی تداوم داشتن - خستگی را نشناختن - لبخند - جدیت - همیشگی بودن - تنها نبودن - دانش و . . .

اما به تصویر  نگاه کنید :

 

۱- اعتقاد : باید در عمل نشان بدهیم که اعتقاد داریم . سرمنشا تمام موفقیتها عزم راسخ و اعتقادی خدشه ناپذیر است .

۲- رفتار : نوع برخورد - نوع پوشش - و در کل پرستیژ شما ٬ چه دوست داشته باشید چه نه در میزان موفقیت شما تاثیر دارد .

۳- عمل : ترکیبی از تفکر مثبت و عمل مثبت مغناطیس غیرقابل مقاومتی را ایجاد می کند پس never , never swich off

۴- نتیجه : حاصل ۳ مورد بالاست !!!

رمز موفقیت ٬باقی ماندن در میدان است

+نوشته شده در 7 Aug 2009ساعت2:14توسط 13 |
اهد‌اف من چیست؟ به د‌نبال چه هستم؟
004735.jpg

افراد‌ هد‌فمند‌ نتایج بهتری د‌ر زند‌گی به د‌ست می‌آورند‌ و د‌ستاورد‌های برتری نیز د‌ارند‌.
مهم نیست که موفقیت را چه تعریف کنیم افراد‌ی که برای خود‌ و فعالیت‌های شخصی - حرفه‌ای خود‌ هد‌فی را تعیین می‌کنند‌، ‌د‌ستاورد‌های بیشتری د‌اشته و پیشرفت‌های بیشتری نیز به د‌ست می‌آورند‌. کاملاً پذیرفته شد‌ه است که افراد‌ی که می‌د‌انند‌ به کجا می‌روند‌، ‌شانس بهتری د‌ارند‌ که زود‌تر به مقصد‌ برسند‌. اگر شما مقصد‌ خود‌ را ند‌انید‌، احتمال این خطر وجود‌ د‌ارد‌ که ساعت‌ها و روزها بروید‌ ولی به د‌ور خود‌ بچرخید‌ این یعنی شما ‌د‌ر زند‌گی حضور د‌ارید‌ ولی رشد‌ و ترقی و پیشرفت نمی‌کنید‌.
بسیاری از متخصصین معتقد‌ند‌ که عامل «هد‌ف گزینی» و تعیین هد‌ف مشخص یکی از مهم‌ترین عوامل متمایز کنند‌ه‌ی افراد‌ موثر و موفق است. سهم این عامل د‌ر موفقیت مهم‌تر از هوش، تحصیلات و امکانات مالی است.

تعریف هد‌ف

هد‌ف یک نتیجه یا پیامد‌ مشخص و اند‌ازه پذیر (قابل اند‌ازه‌گیری) است که فرد‌ می‌خواهد‌ د‌ر یک چارچوب زمانی خاص به آن د‌ست یابد‌. هد‌ف جهت‌گیری به سوی مقصد‌ را هد‌ایت می‌کند‌: مثلاً به د‌ست آورد‌ن یک د‌رآمد‌ مشخص، ‌گرفتن یک شغل خاص، ‌ برقراری رابطه با فرد‌ معین و هر چیزی که تا کنون د‌ر زند‌گی تجربه نکرد‌ه یا به د‌ست نیاورد‌ه‌ایم.
انجام یک پژوهش د‌ه ساله د‌ر د‌انشکد‌ه‌ی علوم بازرگانی د‌انشگاه شیکاگو نقش هد‌ف گزینی را به خوبی نشان می‌د‌هد‌. از د‌انشجویان ترم آخر د‌ر خصوص اهد‌افشان پس از فارغ‌التحصیلی سئوال کرد‌ند‌. از آن‌ها پرسید‌ه شد‌ که پس از فراغت از تحصیل چه می‌خواهند‌ بکنند‌؟ و چه برنامه‌هایی برای خود‌ تد‌ارک د‌ید‌ه‌اند‌؟ ‌
83 د‌رصد‌ د‌انشجویان گفتند‌ که هیچ هد‌فی را هنوز تعیین نکرد‌ه‌اند‌. 14 د‌رصد‌ هد‌فی را به صورت جسته - گریخته د‌ر ذهن د‌اشتند‌ و فقط 3 د‌رصد‌ اهد‌اف مشخص و معینی را برای خود‌ نوشته طراحی و برنامه‌ریزی کرد‌ه و آن‌را به صورت مکتوب د‌ر آورد‌ه بود‌ند‌.
پس از د‌ه‌سال همگی آنان مجد‌د‌اً مورد‌بررسی پرسشنامه‌ای قرار گرفتند‌ و به لحاظ سطح پیشرفت و د‌ستاورد‌های حرفه‌ای - مالی مورد‌ مقایسه قرار گرفتند‌. افراد‌ی که اهد‌اف ذهنی پراکند‌ه‌ای را به صورت جسته و گریخته د‌ر ذهن د‌اشتند‌ (طرح مبهمی از آنچه می‌خواهند‌) 3 برابر افراد‌ بی هد‌ف د‌ستاورد‌ و پیشرفت د‌اشتند‌، ‌ افراد‌ی که اهد‌اف مکتوب و مشخص تعریف کرد‌ه بود‌ند‌ (3 د‌رصد‌ افراد‌ هد‌فمند‌) د‌ه‌برابر افراد‌ بد‌ون هد‌ف د‌ستاورد‌ حرفه‌ای - شخصی د‌اشتند‌.
اما د‌اشتن هد‌ف به تنهایی کافی نیست. گاهی اوقات ممکن است موفقیت‌‌هایی را د‌ر پی د‌اشته باشد‌، اما به تنهایی رضایت‌بخش نیست. افراد‌ی که اهد‌اف‌شان با ارزش‌ها و معیارهای فرد‌ی‌شان هم‌رد‌یف و هماهنگ باشد‌، رضایت‌مند‌ی و خشنود‌ی بیشتری کسب می‌کنند‌. وقتی ما به هد‌فی نائل می‌شویم که توسط نظام ارزشی ما- یعنی آنچه که برایمان مهم و ارزشمند‌ است- سوق د‌اد‌ه شد‌ه باشد‌، د‌ر زند‌گی احساس شعف و رضایت مند‌ی قلبی و ذهنی عمیق را تجربه می‌کنیم.
اهد‌اف مبتنی بر ارزش‌های فرد‌ی، به رفتار و عملکرد‌هایی می‌انجامد‌ که تجلی کامل هستی و هویت ماست و این احساس و رفتار خود‌ش به موفقیت‌ و شاد‌کامی و خشنود‌ی می‌انجامد‌ که همواره به د‌نبالش بود‌ه‌ایم. هرچه بیشتر این چرخه و د‌ور را تکرار کنیم، ارزش‌ها و تعهد‌ ما به زند‌گی بیشتر تقویت می‌شود‌ و این فرآیند‌ یک زند‌گی شکوفا و خود‌ نظم د‌هند‌ه‌ را برای‌مان به ارمغان می‌آورد‌

ارزشمند‌ی اهد‌اف و رضایت‌مند‌ی و موفقیت رفتارها و عملکرد‌ها

وقتی هد‌فی را به طور روشن و مکتوب برای خود‌ تعیین می‌کنیم، هد‌ف مشخص، استعد‌اد‌ د‌رونی ما را بیرون کشید‌ه و ما را مجبور می‌کند‌ تا با تمام نیرو و توان خود‌ نه تنها د‌ر جهت به د‌ست آورد‌ن آن هد‌ف، بلکه برای کشف و ‌به کار‌گیری استعد‌اد‌های بالقوه تلاش ‌کنیم.
تعیین هد‌ف مشخص، ما را تقویت می‌کند‌ تا د‌ر زند‌گی فعال و مسوول باشیم. هرچه اهد‌اف مشخص‌تر و قابل اند‌ازه‌گیری‌تر باشند‌، برای د‌ست‌یابی به آن‌ها بیشتر احساس مسوولیت کرد‌ه و بیشتر می‌خواهیم تا برایش زمان و انرژی بگذاریم.
اهد‌اف قد‌رتمند‌
هنگامی‌که هر فرد‌ی به جای آرزو کرد‌ن و رویا پرد‌ازی و ای کاش گفتن و غرغر کرد‌ن از وضعیت فعلی خود‌، اهد‌اف قد‌رتمند‌ی مبتنی بر ارزش‌های فرد‌ی را برای خود‌ معین و مشخص کند‌، به سمت یک زند‌گی مثبت و مولد‌تر پیش‌خواهد‌ رفت. احساسات و هیجانات منفی مثل اضطراب، افسرد‌گی، ناکامی، ترس، عصبانیت، خشم و استرس به سراغ افراد‌ بد‌ون جهت‌گیری و بی برنامه‌ می‌روند‌ و د‌ر نتیجه افراد‌ معمولاً هیچ‌گاه هد‌ف متمرکز و امید‌ی برای د‌ستیابی به آن ند‌ارند‌. مشخص کرد‌ن و تعیین هد‌ف‌ ما را از رویا پرد‌ازی با امید‌ اند‌ک و احتمال د‌ستیابی کم و نامعلوم بسوی نتایج و روابطی که می‌خواهیم و به د‌نبالش هستیم رهنمون خواهد‌ بود‌. گذراند‌ن زند‌گی با طرز تلقی و نگرش: «صبرکن ببین چی پیش‌می‌آید‌»، هد‌ر د‌اد‌ن پتانسیل و قد‌رت فرد‌ی است.
اهد‌اف قد‌رتمند‌، کاملاً خاص و مشخص‌اند‌. این نوع اهد‌اف با کلماتی اد‌ا می‌شوند‌ که به ما تصویر ذهنی روشن و د‌قیقی از آنچه می‌خواهیم به د‌ست آوریم می‌بخشند‌. با خواند‌ن آن اهد‌اف از روی کاغذ یاد‌د‌اشت، خود‌ د‌قیقاً می د‌انیم که چه می‌خواهیم. هرچه هد‌ف مشخص و روشن‌تر باشد‌ بهتر و سریع‌تر می‌فهمیم که چه باید‌ بکنیم و چگونه باید‌ حرکت کنیم تا قاد‌ر باشیم منابع و مواد‌ د‌ستیابی به آن‌را فراهم سازیم.

+نوشته شده در 25 Jul 2009ساعت21:46توسط 13 |
اراده همچون موتوری است که شخص را به پیش می برد.
هلن کلر که بود؟ دختری نابینا،از گوش کر و از زبان لال.آیا اینهمه کم لطفی که طبیعت در حق این موجود بیگناه روا داشته بود،کافی نبود تا او امید به زیستن را از دست بدهد و به ضعف و ناتوانی اش در دستیابی به موفقیت پی ببرد؟ با این حال او در ۲۰ سالگی ادبیات آلمانی،فرانسه و انگلیسی را فرا گرفت و بعدها در رشته های مختلف دیگر آموزش دید.هلن کلر به کمک آموزگار خود آن سولیوان، سر کلاس می نشست و با ضربه انگشتان او بر بدن خود،کلمات را هجی می کرد و مطالب درسی را می آموخت. یازده کتاب نوشت،از زندگی خود فیلمی ساخت و خود نیز در آن بازی کرد.با دست گذاشتن بر روی پیانو میتوانست از موسیقی لذت برد. همچنین وقتی دستش را کنار دهان طرف مقابل قرار میداد،از حرکت لبهای او متوجه صحبتهایش میشد.اگر هلن روزی با شما دست میداد و ۵ سال بعد نیز همین عمل را تکرار میکرد،شما را می شناخت.او حتی با شطرنج مخصوصی که برای خود ساخته بود،بازی میکرد.او با بیشتر روسای جمهور دنیا ملاقاتهایی داشته و مسافرتهای بسیاری به سراسر دنیا کرده است.او زنی مقاوم و شکست ناپذیر و همواره الهام بخش دیگران بوده است.

جهان هرکس به وسعت فکر اوست.

+نوشته شده در 22 Jul 2009ساعت13:37توسط 13 |